دوستت دارم!خودت هم اینو خوب می دونی...
X
تبلیغات
رایتل
مادرم بچه بود که مادر شد !!  چاپ
تاریخ : پنج‌شنبه 4 آذر‌ماه سال 1389

مادرم هنوز عروسک بازی میکرد که حسن اقا با یک دستمال پر از اسکناس دو تومنی امد اون رو از باباش خواستگاری کرد و با خودش برد! حسن اقا میگه: زهرا آنقدرکوچیک بود که تا چند وقت مِترسیدُم بهش دست بزنم! حسن اقا یک شب دیر امد خانه … مادر گفت :حسن اقا کجا بودِن؟ و بجای جواب کتک خورد… و یاد گرفت هیچ وقت به حسن اقا نگه کجا بودی! مادر گریه کرد و گفت: غِلَط کردُم! حسن اقا نَزن غلط کِردُم …!

چند وقتی که گذشت مادرم شد مادر! هنوز بچه بود که بچه دار شد! مادر بچه داری بلد نبود! نصفه شب بچه دل درد شد و گریه کرد…حسن اقا بلند شد و داد کشید: یا خفه اش کن یا الان پرتش مُکُنم تو کوچه! مادر ترسید…مادر زود باور بود…مادر بچه سال بود…مادر گفت: چشم حسن اقا … ننداز بچمه تو کوچه …الان ساکتش مُکُنم! نندازش تو کوچه حسن اقا! تو کوچه سگ داره… بچمه مُبُره!

مادر بچه را برد توی زیر زمین … مادر تا صبح از موش ها ترسید و گریه کرد! اما خوشحال بود که حسن اقا بچه اش را پرت نکرده توی کوچه…!

مادره مادرم به مادرم گفته بود: شوهر خدای دوم زنه ننه جان! گفته بود: سربراه باش تا کتک نخوری! هر چی گفت بگو چشم! گفته بود: تند تند بزا تا طلاقت نده! گفته بود: زن با لباس سفید میره خانه شوهر با کفن میاد بیرون! گفته بود: طلاق تو خانواده ما رسم نیست! گفته بود: طلاق یعنی مرگ …یعنی بی ابرویی! و مادر کتک خورد و هیچی نگفت! فقط تند تند زایید تا حسن اقا طلاقش نده! مادر میترسید از طلاق!

مادرم هفت بار بچه زایید و هفت بار کمرش شکست و هفت بار پیر شد! مادر صبح از همه زود تر از خواب بلند میشد و نون میگرفت! حسن اقا فقط نون تازه دوست داشت! حسن اقا بیست تومن زیر چایدون میذاشت برای خرجی…مادر میشوست … میخرید… میپخت و باز میشوست! تکه گوشتی رو با زرچوبه و نمک و پیاز توی هاونگ سنگی می انداخت و با گوشتکوب چوبی هی میکوبید و هی میکوبید… هی اشک میریخت و هی اشک میرخت!

یه روزگفتم: چرا گریه مُکُنی مادر؟ گفت از بوی پیازه مادر جان! از بوی پیازه! ولی مادر اون روز یادش رفته بود پیاز بریزه توی گوشت!

حسن اقا فقط شب های جمعه پهلوی مادر میخوابید…شب های دیگه جای خوابش جدا بود! مادر پیر شد کم کم …بچه ها بزرگ شدند! مادر هنوز از حسن اقا میترسه … حسن اقا گاهی که خوش اخلاق باشه میگه :مادرتون زن خوبی بوده! و مادر دلش به همین خوشه! حسن اقا هیچوقت به مادر نگفت : دوستش داره! و مادر هیچوقت نفهمید معنی دوست داشتن چیه… معنی عشق چیه! مادر گاهی به خواهرم میگه شوهر خدای دوم زنه! میگه طلاق توی خانواده ما رسم نیست …میگه بسوز مادر …میگه بسوز و بساز و خواهرم فقط میسوزه … فقط میسوزه! شوهر خواهرم اسمش حسن اقاست!
توصیه هایی واسه همه ی اسکولا !!!  چاپ
تاریخ : شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1389
اگر کسی از توی ماشینش به تو فحش مادر داد تا پیاده نشده و قد و قامتش را ندیده‌ای جوابش را نده 


اگر دختری را دیدی که خیلی خوش‌اندام بود پیش از هر چیز مطمئن شو که قهرمان تکواندو نباشد. 


پیش از آنکه توی خیابان پس گردن دوستت بکوبی و فحش‌های رکیک به او بدهی مطمئن شو خودش است. 


وقتی مهمان داری اول مطمئن شو ماهواره روی چه کانالی است بعد آن را روشن کن! 



دختر همسایه که می‌گوید «تشریف میارین تو» شاید پدرش با تو کار دارد گاگول! 


مستراحی که سنگش خیلی دور از در است و دراش هم قفل نمی‌شود خطرناک‌ترین جای دنیا است. 


اینکه صدای دوستت شبیه پدرش باشد طبیعی است پس تا مطمئن نشندی نگو «چطوری ولدزنا؟!» 

بعد از سالیان که با رفیق‌ات توی رستوران قرار گذاشته‌ای اگر دختری دیدی که از در تو آمد یهو نگو «جووون، عجب چیزی‌یه» چون شاید بیاید و سر میز شما بنشیند و رفیق‌ات که کبود شده معرفی‌اش کند «نامزدم!» 

همه‌ی ژل‌ها، ژل مو نیستند عزیزم!!

   
اس ام اس های ماه رمضان !  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 10 شهریور‌ماه سال 1389

مشترک گرامی!به علت حلول ماه مبارک رمضان از خوردن جیگر شما تا هنگام افطار معذوریم.لطفا بعد از افطار در دسترس باشید!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به غضنفر می گن تو که روزه نمی گیری چرا سحری می خوری؟میگه نماز که نخونم ،روزه که نگیرم،سحری هم نخورم؟بابا مگه من کافرم؟!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با سلام،اینجانب آمادگی خودم رو برای پذیرفتن دعوت شما جهت یک افطاری خوشمزه اعلام می کنم!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نظر فلسفی غضنفر درباره روزه:

انسان در این دنیا مسافری بیش نیست و روزه هم بر مسافر واجب نیست!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

غضنفر روزه میگیره 5 دقیقه مونه به اذون روزشو می شکنه.میگن چرا اینکارو کردی؟میگه خواستم به خدا ثابت کنم که می تونم اما نمی گیرم!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ماه رمضان ،ماه صفا،تعطیلی،بیکاری،سیگار بعد از افطاری و تماشای سریال های سرکاری مبارکباد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به دلیل استقبال بی نظیر روزه داران گرامی ماه رمضان تا پایان مهر ماه تمدید شد!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مصاحبه رضا206 با ناصرالدین شاه!!  چاپ
تاریخ : پنج‌شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1389
رضا206: سلام ناصر خان!
ناصر الدین شاه: سلام و زهر مار بچه قرتی! ما ناسلامتی یک زمانی شاه مملکت بودیم. پدر ملت بودیم. مرتیکه یک پسوندی، یک پیشوندی، یک چیزی بگذار آخه همینجوری؟!
رضا206: ببخشید! قصد جسارت نداشتم. حالا کلا چه خبر؟
ناصر الدین شاه: خبرها را از مخبرالدوله بپرسید بهتر است. اما اگر خواسته باشید ملالی نیست جز دوری حرمسرای سلطانی.
رضا206: گفتند دنبال کار می گردید؟
ناصر الدین شاه: درست است. از همان اولش هم میدانستیم این مشروطه سرمان را به باد میدهد. چه مرضی بود شاه شهید پذیرفت خدا عالم است. داشتیم حکومت می کردیم. ناموس ملت در چنگ ما بود. یکهو ول شد! حالا هم که بدبخت شدیم و داریم پی کار میگردیم.
رضا206 : شاه شهید که خودتان هستید اولا! دوما شاه شهید فرمان مشروطه را امضا نکرد که … مظفرالدین شاه بود که امضا کرد…تاریختان هم که ضعیف شده ! بعلاوه خب دموکراسی همینه دیگه.
ناصر الدین شاه: ای به گور پدر دموکراسی!
رضا206: از کارتان بگویید.
ناصر الدین شاه: چه عرض کنیم. پیک موتوری شدیم رفت پی کارش. توی این نیازمندی های همشهری گشتیم و گشتیم تا یک کار متناسب با شان شاهنشاهی نصیبمان شود که نشد. یعنی قبولمان نکردند.
رضا206: چه کاری؟
ناصر الدین شاه: نوشته بودند به یک اپیلاسیون کار ماهر نیازمندیم. ما هم رفتیم. لا مصب های پدر سوخته گفتند سبیل هایت را باید بتراشی! گفتیم سبیل قاجاری جماعت یعنی ناموس. همان پیک موتوری شویم بهتر است. یک هفتاد سی سی انداخته ایم زیر پا بی منت. قالی و فرش جابجا میکنیم. طرح ترافیک هم نداریم. چراغ قرمزها هم مثل بنز رد می کنیم! این کلاه پدر سوخته اذیت میکرد که آن هم دادیم درستش کنند. لامصب به سبیلهایمان گیر میداد!
رضا206 :به هر حال اینجا کار پیدا کردن یه کم سخته.
ناصر الدین شاه: قبلا اینطوری نبود. یک سوت میزدی صد تا کار پیدا میشد. پنبه زنی، قالی بافی، خبر چینی برای دربار، جلاد، حرمسرا و هزاران کار دیگر به جان عزیزتان!
رضا206: خب اینم یه جورشه. البته الان هم بعضی از این کارها وجود دارند اما اسمشون عوض شده. به هر حال از صحبت با شما خوشحال شدم ناصر خان!

ناصر الدین شاه: ناصر خان و مرض پدر سوخته! مگر نگفتیم…

(صدا کم کم فید می شود.چند ثانیه بعد ناگهان صدای ضرب و شتم می آید. ما تصویر خونین و مالین خبرنگار را میبینیم. تیتراژ پایانی.)

عکس های جشنواره زامبی ها(زیر ۱۸ سال توصیه نمی شود)  چاپ
تاریخ : یکشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1389

   ***تماشای این عکس ها برای سنین زیر 18 سال توصیه نمی شود!***

       

 

برای دیدن بقیه ی عکس ها روی ادامه مطلب بروید...

ادامه ...
   1       2       3       4       5    >>

explorer blog

Your browser does not support inline frames or is currently configured not to display inline frames.
IP